انیمیشن بچه لونی ها
باگز بانی، دافی داک، سیلوستر، لولا، توییتی و تاز همگی بچه هایی هستند که با مادربزرگ زندگی می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و...
باگز بانی، دافی داک، سیلوستر، لولا، توییتی و تاز همگی بچه هایی هستند که با مادربزرگ زندگی می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و...
مادربزرگ به تاز یک شانس دوباره می دهد تا به او ثابت کند که برای یک چیز اهمیت قائل است. این آخرین فرصت تاز است و...
دار و دسته لونی تصمیم می گیرند که برای توییتی یک مهمانی تولد غافلگیرکننده به راه بیاندازند و...
زمانی که گرنی تلاش می کند به بچه لونی ها شنا کردن را آموزش دهد، دافی باید با ترس خود از استخر آب مقابله کند و...
بچه لونی ها یک اتوبوس مدرسه را در بیرون خانه می بینند و تصمیم می گیرند تا یک بازی جالب انجام دهند و...
بچه لونی ها در حال بازی کردن هستند و باگز برای ساخت خانه لگویی خود با مشکل روبرو شده است. سپس تصمیم می گیرد تا...
سیلوستر تمام کلوچه های مادربزرگ را می خورد و سپس یک هیولای خیالی را مقصر این ماجرا معرفی می کند و...
بچه ها که حسابی حوصله شان سر رفته، با استفاده از یک جعبه مقوایی و قدرت تخیل خود یک ماجراجویی به راه می اندازند و...
دافی یک کیف پر از پول پیدا می کند، او یاد می گیرد که در چنین موقعیتی کار درست را انجام دهد و...
سیلوستر دائما می خواهد که همه به او توجه کنند. او به مادربزرگ اجازه نمی دهد زمانی برای خودش داشته باشد و...
دافی برای بچه ها یک کتاب داستان ترسناک می خواند و در نهایت خودش بیشتر از همه می ترسد و...
توئیتی نقشی در یک نمایش دارد. او آنقدر این نقش را جدی می گیرد که احساس می کند یک ابر قهرمان واقعی است و...
بچه ها تصمیم می گیرند که نوبتی از روی یک گودال آب بپرند، اما سیلوستر از آب می ترسد و...
لولا خیال می کند که الگوی مناسبی برای بقیه است، پس از همه می خواهد که شبیه او رفتار کنند. اما...
از آنجایی که گرنی برای بچه لونی تونزها مثل یک مادر دلسوز و مهربان است، آنها تصمیم می گیرند برای روز مادر یک کارت پستال به او هدیه بدهند و...
دافی اسباب بازی مورد علاقه تاز را می دزدد، اما به زودی متوجه می شود که نباید هر چیزی که می خواهد بدون اجازه بردارد و...
دافی تلاش می کند راهی برای گرفتن پول از فرشته دندان پیدا کند و سپس تصمیم می گیرد تا...
تاز یک درس مهم یاد می گیرد و آن این است که پس از خوردن مقدار زیادی شکلات نباید دور خودش بچرخد و...
توئیتی راجع به این که سایه چیست صحبت می کند و نشان می دهد که سایه از چه تشکیل شده است و...
بچه ها وانمود می کنند کریسمس است تا لولا بتواند گوشی پزشکی که می خواهد داشته باشد و...
زمانی که دافی شعرهایی می گوید که همه را ناراحت می کند، باگز نامش را به بروس تغییر می دهد و...
دافی باشگاهی به راه می اندازد که ورود به آن تنها با داشتن رمز عبور امکان پذیر است. این رمز عبور تنها در دسترس کسانی قرار می گیرد که برای او بستنی بیاورند و...
باگز می خواهد مادربزرگ را خوشحال کند پس برای او گلی از باغچه مادربزرگ می چیند، دیگران نیز دلشان می خواهد همین کار را انجام دهند و...
سیلوستر از رعد و برق می ترسد و به همین دلیل خودش را پشت صندلی مادربزرگ پنهان کرده است. دوستانش تمام تلاش خود را می کنند تا او، به ترسش غلبه کند و...
دافی خیال می کند که مرد شنی هیولایی است که شن ها را به داخل چشمان بچه ها پرتاب می کند و...
باگز یک اسباب بازی جدید دریافت می کند که نیاز به سر هم شدن دارد. او باید یاد بگیرد که چگونه از دستورالعمل ها پیروی کند و...
تز از آب و صابون متنفر است، این در حالی است که تمامی بچه ها از حمام کردن لذت می برند. دوستانش تلاش می کنند تا به او کمک کنند و...
باگز و لولا بر سر مسئله ای دعوایشان می شود و تصمیم می گیرند که دیگر با هم دوست نباشند و...
سیلوستر دلش می خواهد با دخترها مهمانی چای داشته باشد، این در حالی است که لولا می خواهد با پسرها بسکتبال بازی کند. آنها تصمیم می گیرند جایشان را با یکدیگر عوض کنند و...
تز متوجه می شود که اتفاقات ناگهانی سبب خندیدن دیگران می شود. او تلاش می کند با تظاهر کردن توجه دیگران را به دست بیاورد و...
بچه ها راجع به موسیقی اطلاعاتی به دست می آورند. آنها گروه ارکستر خودشان را به راه می اندازند و...
ماروین مریخی به دیدن آنها می آید. بچه ها می آموزند که باید تفاوت های دیگران را بپذیرند و به آنها احترام بگذارند و...
باگز و دافی هر کدام یک دکه لیموناد فروشی به راه می اندازند و در این کار با هم رقابت می کنند و...
دافی با وجود اینکه بزرگ شده، دلش نمی خواهد اسباب بازی قدیمی خودش را کنار بگذارد و...
دافی دلش نمی خواهد تمیز کاری کند، پس تمام اسباب بازی هایش را زیر فرش پنهان می کند و...
توئیتی، دافی را بخاطر اشتباهی که مرتکب نشده، سرزنش می کند. بعدتر، توئیتی از این کارش احساس عذاب وجدان می کند و...
پتونیا دائما ادای این را در می آورد که در دردسر افتاده است، اما زمانی که یک دردسر واقعی پیش می آید هیچ کس به کمکش نمی آید و...
باگز نمی تواند به عنوان یک شعبده باز عملکرد خوبی داشته باشد. تنها زمانی که جادوی طبیعت را درک می کند، استعداد جادوگری خود را کشف می کند و...
دافی یک کلمه بد را یاد می گیرد. او خیلی زود متوجه می شود که نباید از این کلمه استفاده کند و...
پتونیا و توئیتی می آموزند که تلفن راه دور چیست، آنها به جاهای متعددی زنگ می زنند و قبض تلفن زیادی برایشان می آید و...
بچه ها قرار است با مادربزرگ شام بخورند، آنها تلاش می کنند تا رفتار مناسب شام های رسمی را بیاموزند و...
بچه ها قرار است پول توجیبی بگیرند، اما فقط پتونیا به فکر پس انداز کردن است. او می خواهد با پول هایش چیز خاصی بخرد و...
پتونیا دلش می خواهد سرگرمی متفاوت از سایر بچه ها داشته باشد. اما پیدا کردن یک سرگرمی متفاوت کار ساده ای نیست و...
لولا برای به دست آوردن چیزی که می خواهد خودش را لوس می کند، خیلی زود تمامی بچه ها این کار را انجام می دهند و...
ملیسا ادای سایر بچه ها را در می آورد و باعث خنده دیگران می شود. او این شوخی را تا حد ناراحت کننده ای پیش می برد و...
دافی خیال می کند چنانچه اسباب بازی های قدیمی خود را با دیگران تقسیم کند، مادربزرگ برای او اسباب بازی جدید می خرد و...
سیلوستر در نقاشی با انگشت و رقصیدن خوب نیست، او خیال می کند در همه زمینه ها بد است و هیچ استعدادی ندارد و...
زمانی که مادربزرگ اتاق خواب را رنگ می کند، سیلوستر ناراحت می شود. اما خیلی زود متوجه می شود که تغییر ویژگی مثبتی است و...
بچه ها تلاش می کنند تا توجه مادربزرگ را به خوب جلب کنند، آنها همچنین می خواهند ببینند که رفتار کدام یک بیشتر شبیه به بچه ها است و...
زمانی که مادربزرگ بیمار می شود، لونا تلاش می کند تا وظایف او را انجام دهد و مسئولیت های او را به گردن گیرد و...
لولا دائما خبرکشی می کند و روابط دوستانش را به هم می زند. رفته رفته بچه ها دیگر دلشان نمی خواهد با او بازی کنند و...
ملیسا برای بقیه تعریف می کند که چگونه به پتونیا کمک کرده است. او آنقدر در مورد این موضوع بزرگنمایی می کند که باورش برای دیگران مشکل می شود و...
ملیسا در مورد بچه ها شایعاتی را پخش می کند و باگز تصمیم می گیرد تا حقیقت ماجرا را کشف کند و...
باگز پول بچه ها را می گیرد تا برای آنها اسباب بازی بخرد، اما اسباب بازی های مورد علاقه خودش را می خرد و...
مادربزرگ، باگز، دافی و تز را تنبیه می کند و از آنها می خواهد در یک گوشه اتاق صبر کنند و...
لونی تونزها تصمیم دارند تا هدیه ای برای مادربزرگ درست کنند این در حالی است که لولا می خواهد به تنهایی این کار را انجام دهد و...
دافی همه جا را به هم می ریزد، این در حالی است که سیلوستر دلش می خواهد با وسواس شدید همه جا را تمیز کند و...
بچه ها گمان می کنند که مادربزرگ می خواهد جابجا شود. در نتیجه از اینکه می خواهند از این خانه بروند ناراحت و غمگین هستند و...
باگز بانی، دافی داک، سیلوستر، لولا، توییتی و تاز همگی بچه هایی هستند که با مادربزرگ زندگی می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و…
دیدگاهی ثبت نشده!!!