انیمیشن کلیفورد سگ بزرگ قرمز
امیلی الیزابت و سگ قرمز بزرگش، کلیفورد، در جزیره محل زندگی شان گشت و گذار می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و...
امیلی الیزابت و سگ قرمز بزرگش، کلیفورد، در جزیره محل زندگی شان گشت و گذار می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و...
امیلی الیزابت پس از خواندن یک کتاب در مورد دزدان دریایی، تصمیم می گیرد تا با کلیفورد به یک ماجراجویی دزدان دریایی برود. آنها نمی دانند که ماموریتی واقعی در انتظار آنها است و...
امیلی الیزابت، کلیفورد و سامانتا اعلام می کنند که می خواهند نقش فضانوردانی را بازی کنند که به مریخ سفر می کنند. اما جک و پابلو نیز دقیقا همین فکر را دارند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد متوجه می شوند که چرخاندن تعدادی بچه گربه کاری به مراتب سخت تر از آن چیزی است که تصورش را می کردند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد تصمیم دارند تا شکلات ها و کلوچه هایی که به دست آورده اند را با بیلی تقسیم کنند. اما در طول مسیر با دوستان زیادی برخورد می کنند و مقداری از خوراکی هایشان را به آنها می دهند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد می خواهند بلندترین برج بیسکویتی را بسازند. اما مشکل اینجا است که کلیفورد دچار سکسکه شده و دائما برج آنها فرو می ریزد و...
امیلی الیزابت می خواهد آهنگ خودش را بسازد. اما آنقدر سرگرم گرفتن نیرو برای گروه موسیقی اش می شود که تمرین را فراموش می کند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد برای گرفتن یک کتاب خاص به کتابخانه می روند. آنها متوجه می شوند که این کتاب ناپدید شده است، پس تصمیم می گیرند که آن را پیدا کنند و...
روز به سرپرستی گرفتن حیوانات خانگی در جزیر بردول فرا رسیده است. امیلی الیزابت و کلیفورد تلاش می کنند تا به دوستانشان کمک کنند که دوستان خوبی برای خود پیدا کنند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد اولین اردوی خارج از خانه خود را در حیاط پشتی به همراه دوستانشان تجربه می کنند، صداهای ترسناکی آنها را می ترساند و...
کلیفورد و دوستانش چندین اسنک شور را می خورند. آنها تشنه می شوند و به سراغ ظرف آب عمومی شان می روند و متوجه می شوند که این ظرف سر جای خودش نیست و...
کلیفورد پس از یک روز که اتفاقات بدی را تجربه کرده آرزو می کند که ای کاش اندازه اش اینقدر بزرگ نبود. امیلی الیزابت به هنگام خواب داستان های گالیور را برای او می خواند و...
خانم کلیتون به عنوان پستچی جدید به جزیره می آید. امیلی الیزابت و کلیفورد و دوستانشان به او کمک می کنند تا ماموریت های تحویل خود را به موقع انجام دهد و...
نویسنده مورد علاقه پابلو قرار است به جزیره بیاید اما برنامه اش کنسل می شود. امیلی الیزابت و دوستانش تصمیم می گیرند تا پابلو را خوشحال کنند و...
تاکر برای اینکه بتواند به طور رسمی یک سگ آتشنشان شود باید با ترس هایش کنار بیاید و تمامی چالش های مربوط به سگ های آتشنشان را به طور کامل انجام دهد و...
امیلی الیزابت و دوستانش وانمود می کنند که ماشین های مسابقه هستند و در زمین گلی با یکدیگر مسابقه می دهند. اما تاکر دلش نمی خواهد آنها را همراهی کند چرا که از حمام می ترسد و...
امیلی الیزابت، کلیفورد و دوستانشان تلاش می کنند تا با کمک یکدیگر یک فیلم برای مراسم شب فیلم بینی در هوای باز بسازند و...
امیلی الیزابت، کلیفورد و دوستانشان برای جمع آوری پول برای تیم فوتبال جزیره تصمیم می گیرند که یک دکه لیموناد فروشی به راه بیاندازند و...
امیلی الیزابت برای شنا در استخر عمومی جزیره لحظه شماری می کند اما این استخر هنوز باز نشده است. پس تصمیم می گیرد با کلیفورد وقت بگذراند و...
امیلی الیزابت برای خاله ویولتش یک هدیه غافل گیر کننده آماده کرده است. او از تمام لحظات خوبشان با یکدیگر نقاشی کشیده است اما زمانی که خاله اش از راه می رسد این هدیه ها گم می شوند و...
زمانیکه پدر امیلی الیزابت جعبه شعبده بازی قدیمی اش را به امیلی الیزابت می دهد، او و کلیفورد تصمیم می گیرند که شعبده باز شوند و برنامه اجرا کنند و...
پدر جک برای بچه ها از یکی از دوستان قدیمی اش به نام راوی تعریف می کند که کوهنورد بوده و از یک کوه بلند بالا رفته است. بچه ها تصمیم می گیرند وانمود کنند که کوهنورد هستند و...
بچه ها با هم قایم موشک بازی می کنند. اما اندازه کلیفورد قایم شدن را برای او سخت کرده است. امیلی الیزابت راهی خلاقانه برای کمک به کلیفورد پیدا می کند و...
دانه کوچکی که امیلی الیزابت کاشته بود به یک گوجه فرنگی بسیار بزرگ تبدیل شده است. او و جک به این فکر می کنند که چه چیزی با این گوجه فرنگی درست کنند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد وانمود می کنند که ربات هستند. آنها می خواهند به والدین امیلی کمک کنند که برای یک مهمانی حاضر شوند اما...
امیلی الیزابت روزش را خوب شروع نمی کند و این باعث می شود که اخلاقش خوب نباشد. خیلی زود بد اخلاقی امیلی به همه سرایت می کند و تمامی مردم روز بدی را تجربه می کنند و...
جک جعبه گنجینه های پدرش را که از سفرهای مختلف خود به دست آورده به دوستانش نشان می دهد. آنها تصمیم می گیرند که وانمود کنند که به سفری به دور دنیا رفته اند و...
کلیفورد و امیلی الیزابت چیزی پیدا می کنند که باور دارند تخم دایناسور است. آنها تصمیم می گیرند که به خوبی از این تخم مراقبت می کنند و...
آقای هوارد در مورد بیرون انداختن یک چیز بزرگ و قرمز صحبت می کند. آیا نظر او کلیفورد است؟ کلیفورد و امیلی الیزابت تلاش می کنند تا از ماجرا سر دربیاورند و...
زمانی که آتش نشان فرانکلین قهرمانانه چارلی ماهیگیر را نجات می دهد. بچه ها تصمیم می گیرند با اعطای یک مدال شجاعت از او تقدیر کنند و...
پروانه پابلو از پیله اش خارج شده است و پابلو بسیار هیجان زده است. او دلش می خواهد که با پروانه اش بازی کند اما...
فصل چیدن توت یکی از زمان های مورد علاقه مری الیزابت و کلیفورد است. آنها صبح زود از خواب بیدار می شوند تا با هم برای چیدن توت به باغ بروند و...
امیلی الیزابت و دوستانش وانمود می کنند کشاورز هستند. آنها مرزعه کوچکی در حیاط پشتی خانه امیلی الیزابت به راه می اندازند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد وانمود می کنند که پری های کتابخانه هستند و به خانم کلیتون کمک می کنند که کتاب های اهدایی برای کتابخانه را جمع آوری کند و...
زمانی که امیلی الیزابت و کلیفورد داستان وال سفید عظیم الجثه افسانه ای جزیره بردول را می شنوند، تصمیم می گیرند که به تماشای وال ها بروند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد وسایلی را در ساحل پیدا می کنند. آنها تصمیم می گیرند با استفاده از این اشیا، موزه وسایل گمشده کلیفورد را بازگشایی کنند و...
کلیفورد تصمیم می گیرد تا کارهای بسیار خوبی انجام دهد. او لقب کلیفورد مهربان را برای خود انتخاب می کند و...
پس از اینکه امیلی الیزابت داستانی در مورد دار و دسته گرگ های وحشی برای کلیفورد می خواند، کلیفورد تصمیم می گیرد که دار و دسته خودش را به راه بیاندازد و...
یک مهمانی بزرگ در جزیره بردول در حال برگزاری است. امیلی الیزابت و جک تصمیم دارند تا مهارت های رقصیدن خود را در این مهمانی به نمایش بگذارند و...
دندان لقی که تاکر در دهانش دارد موجب نگرانی او شده است. او نمی تواند روی کارهایش تمرکز کند و...
بچه لاک پشت های جزیره از داخل تخم خود بیرون آمده اند. اما بجای اینکه به طرف اقیانوس حرکت کنند، به داخل شهر امده اند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد با الهام از مجله خانه دنج پدر و مادر امیلی تصمیم می گیرند تا خانه کلیفورد را به یک خانه دنج و گرم تبدیل کنند و...
آنتونی چشمانش ضعیف شده است و باید عینک بزند. اما دلش نمی خواهد همه او را با عینک ببینند. امیلی الیزابت و اهالی شهر تصمیم می گیرند به او کمک کنند و...
پدر و مادر امیلی الیزابت می خواهند بیرون بروند و پرستار همیشگی امیلی در دسترس نیست. آنها یک پرستار جدید به نام رز را به خانه می آورند. امیلی از حضور رز در خانه احساس راحتی نمی کند و...
بچه ها تلاش می کنند تا سکه شانس گم شده جزیره را پیدا کنند. آنها می آموزند که تمام چیزی که پابلو لازم دارد کمی اعتماد به نفس است و...
امیلی الیزابت اعلام می کند که روز انجام کارها به صورت برعکس فرا رسیده است. او و کلیفورد به جای صبحانه، شام می خورند و به جای سلام، خداحافظی می گویند و...
امیلی الیزابت با الهام از یک کتاب، یک مرکز نگهداری رزانه از حیوانات خانگی تاسیس می کند. او از تمامی حیوانات خانگی شهر می خواهد که به مرکز آنها بیایند و...
امیلی الیزابت می خواهد برای اولین بار به تنهایی به خانه سامانتا برود و شب را در آنجا بماند. کلیفورد از اینکه می خواهد برای اولین بار تنها باشد مضطرب است و...
امیلی الیزابت و سامانتا تصمیم دارند تا روزنامه خود را داشته باشند، اما خبری برای نوشتن پیدا نمی کنند و...
الیزابت، پابلو و جک یک مهمانی تولد غافل گیری برای سامانتا ترتیب داده اند. اما سامانتا از این مهمانی خوشحال نمی شود و...
الیزابت، پابلو و جک یک مهمانی تولد غافل گیری برای سامانتا ترتیب داده اند. اما سامانتا از این مهمانی خوشحال نمی شود و...
ناتالی چان قرار است به جزیره بردول نقل مکان کند. پابلو از همه می خواهد تا به او کمک کنند و به ناتالی خوشامد بگویند و...
امیلی الیزابت و کلیفورد تصمیم می گیرند که ادای بزرگترها را در بیاورند و فروشگاه خود را باز کنند. خیلی زود متوجه می شوند که عجله ای برای بزرگ شدن نیست و...
امیلی الیزابت، کلیفورد و دوستانشان سفری را به دور جزیره آغاز می کنند تا سامانتا بتواند برای بروشور جدید شهر، عکس مناسبی بگیرد و...
امیلی الیزابت، سامانتا و پابلو می خواهند یک خانه درختی درست کنند اما نمی توانند روی مدل آن به توافق برسند اما در نهایت به این نتیجه می رسند که بهترین طرح، طراحی مشترک آنها است و...
امیلی و دوستانش تصمیم می گیرند گروهی به نام قهرمانان جزیره تشکیل دهند. آنها متوجه می شوند که هیچ کدامشان به طور مشخص نمی داند که قهرمان چه ویژگی هایی دارد و...
زمانی که هادسون از صدای طوفان می ترسد، کلیفورد و بیلی تلاش می کنند تا این صدای بلند و ترسناک را به یک موسیقی باحال و خنده دار تبدیل کنند و...
کلیفورد واحد ویژه امنیت کی ۹ خود را در جزیره راه اندازی می کند. او در برقراری تعادل میان خوشگذرانی و امنیت دچار مشکل می شود و باید از کسی در این زمینه کمک بگیرد و...
امیلی الیزابت و دوستانش به دیگران کمک می کنند تا ساحل را برای آمدن طوفان آماده کنند. هادسون مسئول جایگاه غریق نجات می شود. او باید به وقت نیاز درخواست کمک کند و...
سگ ها تصمیم می گیرند نوبتی داخل قلعه ای که دوستانشان برای آنها ساخته اند بازی کنند، اما به طور تصادفی این قلعه را خراب می کنند و...
در نمایشگاه شگفتی های بردول، امیلی پیشگو به کلیفورد می گوید که چیزی گم خواهد کرد. این پیشگویی سبب می شود که کلیفورد عصبی و مضطرب شود و...
امیلی، الیزابت و کلیفورد باید به یک سری بز رسیدگی کنند. این بزهای بازیگوش همه جای جزیره را به هم ریخته اند و...
کلیفورد و دوستان سگی اش یک هواپیمای بادبادکی خاص را هوا می کنند. باد، این هواپیما و خلبان ویژه اش را با خود می برد و...
لباس مخصوص هالووین کلیفورد برای او اندازه نمی شود، هاوارد تلاش می کند تا لباس مناسبی برای او پیدا کند و...
شب هالووین فرا رسیده و کلیفورد از یک هیولای ویژه می ترسد. دوستانش تلاش می کنند به کلیفورد کمک کنند تا از این شب لذت ببرد و...
روز تحویل غذای سگ رسیده است. زمانی که یک غذای کاملا جدید توسط کشتی به جزیره آورده می شود، کلیفورد بسیار هیجان زده می شود و...
کفش های ورزشی مورد علاقه جک خراب شده و او مجبور است آنها را دور بیندازد. جک از این مسئله بسیار ناراحت است و دوستانش تلاش می کنند تا دوباره او را خوشحال کنند و...
پابلو آرزو می کند که یک خواهر کوچکتر داشته باشد و آرزویش برآورده می شود. او و دوستانش مسابقه آرزو کردن برگزار می کنند و پابلو می ترسد که مهم ترین آرزویش برآورده نشود و...
با ورود خواهر کوچکتر به زندگی پابلو، پابلو احساس می کند کنار گذاشته شده است. کلیفورد و هیرو به او کمک می کنند تا با شرایط جدید زندگی اش کنار بیاید و...
امیلی الیزابت و سامانتا در یک تلاش سخت و طاقت فرسا به دنبال بهترین هدیه تولد برای کلیفورد هستند. اما به نظر می رسد امیلی الیزابت تنها کسی نیست که به دنبال چیز خاصی می گردد و...
کلیفورد قرار است به مطب دامپزشک برود اما از انجام این کار می ترسد. امیلی الیزابت با بازی کردن نقش دامپزشک تلاش می کند تا ترس کلیفورد را از بین ببرد و...
امیلی الیزابت و سگ قرمز بزرگش، کلیفورد، در جزیره محل زندگی شان گشت و گذار می کنند و ماجراهای زیادی را پشت سر می گذارند و…
دیدگاهی ثبت نشده!!!