سریال خاتون
داستان زنی از زنان این سرزمین که روزی روزگاری در ایران برای زندگی جنگیدهاند...
داستان زنی از زنان این سرزمین که روزی روزگاری در ایران برای زندگی جنگیدهاند...
دوم شهریور ۱۳۲۰ گیلان داشت زندگیاش را میکرد تا رادیو بیبیسی برنامه قصهاش را قطع کرد و گفت: چو فردا برآید بلند آفتاب.
زندگی خاتون و شیرزاد هم مثل بقیه مردم ایران، درگیر جنگی ناخواسته شد. با اینکه ما اعلام بیطرفی کرده بودیم، متفقین نقضش کردند و...
و ایران در جنگی چند روزه شکست خورد و به اشغال متفقین درآمد. درحالی که بند بند وجود تمام مردم ایران فریاد میکشید: پاینده ایران…
شمال ایران به تصرف نیروهای شوروی درآمد. شیرزاد در بند بود و خاتون مسئولیت خانواده را به دوش میکشید...
مردم ایران در مقابل اشغال گران شجاعانه ایستادند. خاتون هم که دلش برای ایران میتپید، نمیتوانست با وجود عزادار بودن در سکوت بنشیند و نگاه کند…
شیرزاد به دستور نیروهای ارتش سرخ، خاتون را در زندان نگه داشته است. اما رجباف اصرار دارد که خاتون باید به زندان متفقین تحویل داده شود، مگر…
شیرزاد به دنبال خاتون و خاتون در پی آزادی و هر دو گیج و گم، همانند لهستانیهایی که هنوز آرام نگرفتهاند و باید مسیر دیگری را طی میکردند …
خاتون از قزوین تا تهران راهی ندارد. اما ایران در اشغال، یعنی خطر در کمین است …
خاتون در تهران بدنبال پدرش می گردد. تهرانی که دیگر با حضور اشغالگران شبیه گذشته نیست…
خاتون که گم و خسته از روزهای سخت گذشته در تهران به هتلی پناه برده است کم کم خود را پیدا می کند و برای یافتن پدرش شروع به فعالیت می کند ولی …
خاتون فراری در تهران اشغال شده حالا فرزندی ناخواسته را حمل می کند که نطفه اش در زندان بسته شده است و …
شیرزاد در تهران وظیفه دستگیری گروه رابین هودی ها، رضا فخار و خاتون را به عهده میگیرد. بی آنکه از ارتباط آنها با هم با خبر باشد …
شیرزاد قدم به قدم به دستگیری گروه فخار نزدیک می شود و فشار بر خاتون هر لحظه بیشتر می شود…
خاتون به فرار هلنا کمک می کند و پناه او می شود، هلنا و خاتون هردو آواره می شوند یکی در سرزمین خود و دیگری در کشوری غریب…
خاتون به گروه رابین هودی ها می پیوندد و شیرزاد با فشار بیشتر رجب اف هر روز آشفته تر می شود تا …
خاتون در شب عروسی روزبه با پیوستن به گروه رابین هودی ها در عملیات دزدی انبار احتکاری همراهشان می شود …
بعد از به دام افتادن اورنگ و تنگ تر شدن حلقه محاصره دور رابین هودی ها، رضا فخار چاره ای جز رو به رو شدن با شیرزاد نمی یابد…
نظربیگ و یدی بدنبال فخار، فخار در جستجوی حاج ضرابی، شیرزاد در پی خاتون و رضاست. همه در یک دایره به هم می رسند، اما …
خاتون و پدرش معتقدند تنها خروج از تهران می تواند راه چاره باشد. رضا اما برای نجات دوستانش حاضر به ترک شهر نمی شود این درحالی است که شیرزاد با اخراج از ارتش دست وپنجه نرم می کند و یک روز زمان می گیرد تا آنها را دستگیر و تحویل دهد…
موقع زایمان خاتون نزدیک است و سال امیرعلی. هم شیرزاد و هم خاتون بی تاب و غمگینند. مسیر این دو را تقدیر باز به هم نزدیک و از هم دور می کند …
خاتون به تهران برمی گردد و به دایی پناه می برد. رضا در شهرهای مختلف با عملیات موفق باعث خشم متفقین میشود و رجب اف شخصا مسئولیت دستگیری گروه رابین هودی ها را به عهده می گیرد …
داستان زنی از زنان این سرزمین که روزی روزگاری در ایران برای زندگی جنگیدهاند…
دیدگاهی ثبت نشده!!!