سریال مگی
زن جوانی که سعی می کند با زندگی کنار بیاید، در عین حال باید با توانایی های خود به عنوان یک غیبگو نیز دست و پنجه نرم کند.
زن جوانی که سعی می کند با زندگی کنار بیاید، در عین حال باید با توانایی های خود به عنوان یک غیبگو نیز دست و پنجه نرم کند.
مگی از سرخوردگی های زندگی روزمره اش خسته شده است. او می تواند پایان همه چیز را پیشگویی کند. او اینبار چیزی را می بیند که زندگی اش را برای همیشه تغییر می دهد و...
مگی تلاش می کند تا به مشتری خود کمک کند. با ورود جسی و بن به خانه، مگی تصمیم می گیرد که کسب و کار پیشگویی خود را به خارج از خانه و به یک مغازه ببرد و...
مگی مجبور می شود که با لوئیز، دنیل و جان به شام برود. لوئیز پس از اینکه متوجه می شود که مگی چیز خوبی در آینده او با جان ندیده است، رابطه اش را با جان تمام می کند و...
مگی تصمیم دارد تا با دنیل به یک قرار شام رویایی برود، اما وقتی می بیند که قرار است با دنیل دعوایش شود، قرار را کنسل می کند و...
مگی به نوجوانی کمک می کند که به تازگی قدرت های پیشگویی خود را کشف کرده است. مگی با صبحت کردن با این نوجوان به یاد خودش و مادرش می افتد و...
مگی یک پیشگویی راجع به بن دارد و این مسئله سبب می شود که ایمی و لوئیز از او بخواهند که دائما پیشگویی انجام دهد. در همین هنگام، بن تلاش می کند تا در جعبه های دوران کودکی اش چیزی پیدا کند و...
مگی در روز تولدش، دنیل را به والدینش معرفی می کند اما اوضاع بدتر از آن چیزی پیش می رود که مگی تصورش را کرده بود و...
بن از لوئیز و مگی می خواهد که به او در برگزاری مراسم جشن آخر سال مدرسه کمک کنند، مگی و لوئیز احساس می کنند که فرصت دوباره ای به آنها داده شده است و...
مگی از اینکه خودش و استعدادش را به راحتی در دسترس عموم قرار داده است، ناراحت است. او از اینکه خود واقعی اش را قبول کند می ترسد و...
مگی دعوتنامه ای برای شرکت در یک رویداد دریافت می کند که تنها افرادی با استعدادهای فراطبیعی اجازه حضور در آن را دارند. او از این ماجرا هیجان زده است و...
مگی راجع به مهمانی مجردی ایمی بسیار هیجان زده است. آنها قرار است یک هفته به مسافرت بروند. او واقعا به این استراحت نیاز دارد و...
یک هفته از زمانی که مگی قدرت پیشگویی خود را از دست داده، گذشته و او نمی داند چه بلایی بر سرش آمده است. او از این قضیه بسیار ناراحت است و...
مگی می پذیرد که قدرتش را از دست داده و منتظر عروسی ایمی و دیو است. اما زمانی که لوئیز در شب پیش از عروسی به بقیه می گوید که از راز آنها باخبر است، اوضاع بهم می ریزد و...
زن جوانی که سعی می کند با زندگی کنار بیاید، در عین حال باید با توانایی های خود به عنوان یک غیبگو نیز دست و پنجه نرم کند.
دیدگاهی ثبت نشده!!!