سریال شبکه مخفی زنان

وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۱۰ تصمیم به تشکیل کانون بانوان گرفته تا با تشکل‌های مشابه رقابت و سپس آن ها را حذف کند. میرزا محمود زنبورکچی کارمند عالی‌رتبه‌ اداره‌ سجل احوال، دعوت می شود تا در کنار دلبرجان تاجرباشی مسئولیت انتخاب اعضا و سپس فعالیت کانون را بر عهده بگیرد و …

بالای ۱۵ سال مناسب برای سنین بالای بالای ۱۵ سال سال
قسمت اول شبکه مخفی زنان

در ابتدای قرن چهاردهم شمسی، شاه وقتی متوجه جنبش های نوظهور مربوط به حقوق زنان در کشور می شود، ماموریت ویژه ای به یکی از اهالی دربار خود می دهد و ...

قسمت دوم شبکه مخفی زنان

میرزا تو خونه بلور بیدار شد با پریوش و پریزاد و رفت اداره و از اون‌جا معارف. مدبّر پروپاقرص واستاده که میرزا بشه مسئول کانون بانوان؛ از مدبّر اصرار، از میرزا انکار. اما انگار بالا خبراییه…

قسمت سوم شبکه مخفی زنان

میرزامحمود که یادتونه بُرده شده بود؛ با یه جفت چکِ نر و مادّه، حالی‌ش شد هرچی تو اون کانون بانوان اتفاق می‌افته، مستقیم به ریاستِ نظمیه گزارش بده. حالا زن و بچه‌ منتظر، میرزا له‌ولورده بر می‌گرده شهر و… اگه گفتین می‌ره سراغِ کی؟…

قسمت چهارم شبکه مخفی زنان

مدبّر با کمکِ میرزامحمود قدم‌های اول برای تشکیل کانون بانوان رو برمی‌داره. اون‌طرف اما تو خونه بلورخانوم انگار عروسیِ جنّ و پریا...

قسمت پنجم شبکه مخفی زنان

بالاخره دلبرجان اومد؛ خانومِ با کمالات و جمالات و با میرزا محمود همکار شدن. از اون‌طرف میرزامحمود با مساواتِ تمام به سه همسرش سر زد و حالا می‌ره که کانون بانوان تشکیل بشه. اما گویا یه رازی در یک دستکش پنهانه… مثلِ دستکشِ دِزدمونا.

قسمت ششم شبکه مخفی زنان

خب دیگه، همگان با مخمل‌خانوم آشنا شدن؛ همسرِ چهارمِ میرزامحمود! میرزامحمود سرگرمِ سخنرانیِ غرّا در کانون بانوان، مخمل‌خانوم پیِ قابله و نوید پسر بودنِ طفلِ درراه! حالا همه نشسته‌ن تو کانون برای عضوگیری که یهو یه صدایی می‌آد…

قسمت هفتم شبکه مخفی زنان

واسه یکی از دخترای میرزا خواستگار اومده و میرزا پیِ راهیه بلکه صاحب‌جان به این خواستگار نه بگه! از طرفی ضیا طپانچه‌ به‌دست می‌خواد سلیمو که تو نظمیه کتکش زده ترور کنه! اون‌ وَرم دلبر جان و میرزا دارن عضو می‌گیرن واسه کانون بانوان! که

قسمت هشتم شبکه مخفی زنان

کمال آژدان مستقر شده خونه بلورخانوم که جنّ‌ها رو دستگیر کنه، بساط کانون بانوان و عضوگیری هم همچنان به راهه! اما میرزامحمود کارهای مهم‌تری داره: دیگه قضیه بله‌برون داره جدّی می‌شه و قراره خواستگار بیاد و صاحب‌جان رو ببره…

قسمت نهم شبکه مخفی زنان

جنِّ خونه بلور افتاده به جونِ کمال آژدان و غش کرده!.. از اون‌طرف دوباره اون یه جفت سیاهپوش میرزا رو کشیدنش بردن پیش ژنرال آیرم و خانوم خانوما... دِ بزن! آخه گویا ضیافتی در کاره…

قسمت دهم شبکه مخفی زنان

مخمل شک کرده. داداشا می‌رن پیِ میرزا. آقای ضیای کارگردان از مهرو دلجویی می‌کنه و می‌رن پیِ سلیم شکنجه‌گر... مهرو پیِ راهی که چه‌جوری این خبرو به خواهر بزرگه بده! مخمل پیِ دوا مهر و محبت! پسته پیِ میرزا! میرزا پیِ دلبرجان! آیرم پیِ میرزا!

قسمت یازدهم شبکه مخفی زنان

صاحب جان همه ­ش تو فکر ازدواجه، خواهراش به فکر به‌هم زدن! ژنرال آیرم سلیم رو می‌کنه جاسوس خودش که حواسش به رفت‌وآمدهای میرزا باشه.

قسمت دوازدهم شبکه مخفی زنان

اسرار میرزا را نه تو دانی و نه من، وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من؛ هست در پس پرده گفت‌وگوهای بسیار؛ خلاصه که... «چون پرده...» و اینا رو خودتون بقیه‌ش رو می‌دونین.

قسمت سیزدهم شبکه مخفی زنان

راز چو از پرده بُرون افتد، مرد ز خانه بیرون می‌افتد! خیلی که حرمت نگه دارن، بدونِ اردنگی! و اون‌وقت تو این تهرانِ مخوف معلوم نیست چی به سرِ آدم می‌آد!

قسمت چهاردهم شبکه مخفی زنان

هرچیزی یه تاوونی داره، چهارزنه بودن که دیگه جای خود! حالا علیقلی‌خان - پدرِ سلطان‌خانومه - که تعیین می‌کنه کت تنِ کیه!

قسمت پانزدهم شبکه مخفی زنان

دختران رنجدیده، زنان دلشکسته، علیقلی‌خان پشیمان. مدبّر اما خیالی دیگر در سر دارد.

قسمت شانزدهم شبکه مخفی زنان

مدبّر صاحبِ رازهاست! و حال دو قدرت بر سرِ جنگ‌اند برای دلیلِ این رازها!

قسمت هفدهم شبکه مخفی زنان

خواب در خواب است؛ اما بیداری جنگِ قدرت‌هاست...

قسمت هجدهم شبکه مخفی زنان

اتفاقی غم‌انگیز افتاده، و مدبّر به دنبالِ راهِ فرار از توطئه‌های آیرُم است؛ میرزا با نقشه‌های مدبّر پیش می‌رود؛ اما همیشه همه‌چیز طبقِ نقشه‌های روی کاغذ پیش نمی‌رود.

قسمت نوزدهم شبکه مخفی زنان

میرزا اسیر است و زندانبان سختگیر و بسیاری در جستجوی او... کی می‌یابدش؟

قسمت بیستم شبکه مخفی زنان

میرزا اعتراف می‌کند که قرار بوده کدام را حذف کند… آن‌سو در وزارت معارف هم انگار مدعیانی تازه پیدا شده…

قسمت بیست و یکم شبکه مخفی زنان

میرزا به کمک یاور مشار از خونه خانوم سلطان فرار می‌کنه. از اون طرف که مدبر در حال بسط قصه های فرانسوی تو کافه گالانه یه کتک مشتی از آمیرزا می خوره...

قسمت بیست و دوم شبکه مخفی زنان

میرزا به کمک یاور مشار از خونه خانوم سلطان فرار می‌کنه. از اون طرف که مدبر در حال بسط قصه های فرانسوی تو کافه گالانه یه کتک مشتی از آمیرزا می خوره...

قسمت بیست و سوم شبکه مخفی زنان

میرزا به کمک یاور مشار از خونه خانوم سلطان فرار می‌کنه. از اون طرف که مدبر در حال بسط قصه های فرانسوی تو کافه گالانه یه کتک مشتی از آمیرزا می خوره...

قسمت بیست و چهارم شبکه مخفی زنان

اتل متل در به در پسر خوبه یا دختر؟ مدبّر دنبال یه خواستگار برای دلبر جان می گرده ولی هیچکس میرزا نمی شه...

قسمت بیست و پنجم شبکه مخفی زنان

خانوم معلم میرزا رو گیر انداخته و حالا می خواد انتقام خواهرشو از تنها متهم پرونده بگیره... اگه قراره خونی از میرزا ریخته بشه خانوم سلطان اولین رگو باید بزنه...

قسمت بیست و ششم شبکه مخفی زنان

میرزا از رو تخت بیمارستانی که تحت نظر یاور مشار هست فرار می کنه... الیاس تنها کسی که تمام پاتوقای میرزا رو می‌دونه باید کمک کنه...

قسمت بیست و هفتم شبکه مخفی زنان

همسران میرزا به هم شک می کنن که مبادا اون یکی دلش برای میرزا بلرزه... راضیه خانم از دست شوهر چاقو به دستش به خونه سلطان خانوم پناه آورده...

قسمت بیست و هشتم شبکه مخفی زنان

همسران میرزا به هم شک می کنن که مبادا اون یکی دلش برای میرزا بلرزه... راضیه خانم از دست شوهر چاقو به دستش به خونه سلطان خانوم پناه آورده...

قسمت بیست و نهم شبکه مخفی زنان

سلام خواهرجان این بار قصد داری منو با چی بکشی؟ طناب؟ چاقو؟ بالشتک؟من شمشیر هملت رو پیشنهاد می کنم... دلبر جان نباید به عنوان اولین سفیر زن تاریخ ایران تشریف ببره وگرنه...

قسمت سی ام شبکه مخفی زنان

کت تازه، حیاط تازه، بوی عطر خوش پاریسی به مشام می رسه... جناب تاجرباشی کشته شده و دلبر جان در سوگ پدر نشسته است...

تصاویر و جزییات

درباره سریال شبکه مخفی زنان

وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۱۰ تصمیم به تشکیل کانون بانوان گرفته تا با تشکل‌های مشابه رقابت و سپس آن ها را حذف کند. میرزا محمود زنبورکچی کارمند عالی‌رتبه‌ اداره‌ سجل احوال، دعوت می شود تا در کنار دلبرجان تاجرباشی مسئولیت انتخاب اعضا و سپس فعالیت کانون را بر عهده بگیرد و …